خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سارينا
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸٦
دی ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
لینک دوستان
از عشق برخاستن
ياس کبود
شاد و شنگول
غم تنهايی من
مرد اول موسيقی ايران
آخ دلم...نشکنی ها
درد پنهان
نسيم عشق
گندم سبز
سعيد تنها
حديث خويش
سفير عشق
اولين شعرم که به دنيا امد تو بودی
درختچه
برای...که نفسهايم از اوست
خرس
من و سهراب
فرشته زمين
گل های سرخ برای عشق
يادداشت های يک رهگذر
اوای من
خاکسترانه
زمزمه های نيلوفری
يک عاشقانه
چرت و پرت
نگاه
غمنامه سايه
غربت تنهايی
ياقوت کبود
سرچشمه (مريم)
ليست وبلاگ هاي فارسي
تفريحات اينترنتي
پردیس من
طراحی وبلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
با سکوت میروم بی صداتر از همیشه
و در بیکران آبی واژه ها غرق میشوم
شاید بهاری بیاید و استخوان های سوخته ام جوانه بزند
سال نو بر همه ی شما مبارک
چه میشود تورا
که بی هیچ بهانه دلخوشی هایم را به تاراج میبری
منم و سرزمینی که سالهاست بی یاوری ام را بر دوش میکشد
و قدم های خسته که راه خانه را گم کرده است
نگاه کن...
چیزی برای باختن در بساطم نیست
جز کمی دل
که آن هم بی بهانه نمیبخشم
سهم من از عشق تو
زخم شاخه ی یاس نیست
سهم من...
خواب بهاری
روی گلبرگ پونه هاست 
زندگی مثل دیکته است
من مینویسم و هی غلط مینویسم
هی پاک میکنم و هی پاک میکنم
غافل از اینکه عزرائیل داد میزند....
برگها بالا
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
عشق قدم زدن و خیس شدن زیر باران نیست
بلکه آن است که یکی چتر شود
و دیگری نفهمد که چرا خیس نشده است
وقتی قلب مرا شکستی هیچ کس حتی آخ هم نگفت
ولی حالا تو را بیشتر از قبل دوست دارم
چون حالا هر تکه از قلبم تو را جداگانه دوست دارد
عاشق مانند عابری است که گاه خود را به کوری میزند
تا تو از خیابان عبورش دهی
بی انکه بدانی عبورت داد
یاد بگیریم که نمیتوان دیگران را مجبور به دوست داشتن کرد
اما میتوان محبوب دیگران شد
یاد بگیریم ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
بلکه کسی است که کمترین نیاز را دارد
یاد بگیریم که برای ایجاد زخمی عمیق در دل کسی که دوستش داریم تنها چند لحظه زمان لازم است
اما برای التیام آن سالها وقت لازم است
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
در دنیایی که نامردانش عصا از کور میدزدند
من خوش باور نادان محبت جستجو کردم
گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران
در راه عشق ای دل چگونه فریب خوردم
تمام خوابهایم شکست و ناامید شدم
خوشی از من رو برگردانده
و من زندگی را گم کرده ام
و عاشق شدن عجب سزایی در خود دارد
دیروز او این جا بود
ولی حالا دیگر نیست
من چه خواستم و اکنون چه نصیب من شده؟
تنهایی...تنهایی...تنهایی
من خالی دلم را پر کرده ام ز پاکی
ای مهربانترینم از من مباش شاکی
دست دعا گرفتم بر جانب تو ای دوست
دل بسته ام هنوز هم بر جاده های خاکی
تا بدانم بیش از این قدر اقیانوس را
دور کن از من غم و افسانه و افسوس را
با کویر امشب شعر دریا را بخوان
بعد از این دیگر نخواهم دید اقیانوس را
بردباری کن اگر تفتیده در هم روزها
بردباری کن که تا روشن کنم فانوس را
موج خواهد زد کویر این روزهای سخت را
بشنود یک شب اگر فریاد این مایوس را
بعد از این دیگر نخواهم شد هم آواز غروب
بعد از این دیگر نخواهم دید آن کابوس را
یاد آن شبها کجا و لذت دریا کجا
من ندارم طاقت این درد نامانوس را
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
بادبان ها را بکشید
امشب آسمان می غرد
دست هایمان را
به سوی هم دراز کنیم
و بهترین آرزوهایمان را
تقدیم عشق
آسمانی خود کنیم
چشمهایت را باز کن
و ببین
جوانه های وصال به شکوفه نشسته اند
زیباترین لحظه هایم با خنده های توست
و نگاه های عاشقانه ای
که طنین گرم نفسهایت را
به همراه دارد
ای مهربانترین
دلدارم
بهترین هایم برای توست
بانوی پاییز
نگاه خیس و بارانی ات را
از چشمانم برداشته ای که چی؟
خودت گفته بودی((شقایق ها به سایه های بی کسی عادت دارند))
هنوز ته مانده ی نجابتی
در چشمانت باقیست
که جرات آفتابی شدن
در رویاهایت را به من نمیدهند
وقت باریدنت
پاییز
عاشقانه ترین سروده است
غمی گرفته دلم را به ساحت پاییز
دوباره زرد شدم من به عادت پاییز
بیا و بغض غزل های خسته را بشکن
غرور منجمد و سنگی مرا بشکن
بیا دوباره مرا تا طلوع خنده ببر
دوباره تا تپش دست بی پرنده ببر
مرا به وسعت شبهای بی نشانه بخوان
مرا به گریه ...به اندوه بیکرانه بخوان
بگذار ماه
بر خاموشی ات بتابد
باور کن
تو میتوانی
خانه ای داشته باشی
که از دریچه ی آن
چشم بدوزی
به ستاره ای که
خودت اختراع کرده ای
پيام هاي ديگران () link شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
سفر به خیر مسافر ...سفر به خیر عزیز
برای غربت من پا به پایم اشک بریز
که اشک های تو الماس های بران اند
فرود امده بر من شبیه تیغی تیز
منی که این همه هفته نشسته ام با تو
و شعر گفته ام از افتاب ان ور میز
تو راس ساعت چهار همیشه میایی
درست مثل همان روز جمعه ی پاییز
که می نشستی و از من گلایه میکردی
از این همیشه عاشق...همیشه لبریز
سلام شاعر شرقی منم غزل خاتون
خلاصه این که بگویم ز دام من مگریز
پيام هاي ديگران () link شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
تو همه وجودمی حتی با این که رفتی
به من نگو حق ندارم میدونی دوستت دارم
تو همه وجودمی حتی با این که رفتی
از رفتنت دلگیرم بی صدا منو شکستی
بیا ببین اشکامو که میریزن به پای تو
صبرم دیگه تموم شده دوست دارم بمیرم
بهتره که من نباشم تا تو دوریت فنا شم
نه نه تو حق نداری که تو زندگیت نباشم
میخوای بری از پیشم بازم دیوونه میشم
اخه چرا بی وفا باز باید تنها بشم
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوستت ندارم اینو بخدا گفتم به سختی
تو را با نم نم باران ...
تو را با قطره های پاک اندیشه...
تو را با گرمی مهرم...
تو را با جان شیرینم...
درون معبد قلبم تراشیدم
تو را که عشق من هستی...
و من در اولین دیدار...
تو را دیدم نگاهت را نمیخواندم...
تو را دیدم...
ولی مفهوم سبز دست پر مهر تو را
هرگز نفهمیدم
ولی امروز شعرم را
بیاد اولین دیدار
برای تو به هدیه میگذارم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا
ای ناجی نجیب ...
ای طلوع مهربانی...
ای صراحت صادق صمیمیت...
پس تمام هستی ات سبز که همیشه سبز از چشمه ی زلال بودنت کویر وجودم را
سبز و سیراب میکنی

چگونه باور کنم که نیستی وقتی هنوز صدای گرم و مهربانت در گوش جانم شنیده میشود
چگونه باور کنم که پر کشیدی وقتی هنوز سرمست تماشای زیبایت هستم
چرا که تو در لحظه لحظه هایم حضور داری
تو زلالی ابشار جاری هستی
تو در لطافت عشق به چشم میخوری
هنوز هستی و تا همیشه خواهی بود
ای پرستو...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٥ - سارينا